سه شنبه 28 شهریور 1397

خطر بازنمایی



راهنمایی که بودیم گروه تاتر داشتیم و باید چند تا نمایش کوچک اجرا می کردیم

اجرا نیاز به تمرین داشت و ما هر کدام را حدود ۷  ۸ بار تکرار می کردیم تا به متن مسلط بشیم
محتوا معمولا طنز و مسخره بازی بود و خنده دار

در تمرین اول می خندیدیم در تکرار هم و از سومی به بعد، هیچی

فقط اجرا می کردیم متن ها دیگر خنده دار نبودند و این مثل شنیدن یک جوک تکراری نبود، بیشتر انگار بی حس می شدیم

بازیگر ها اگر بازیگر باشند امکان واقعا خندیدن را از دست می دهند و گریه و شوکه شدن و باقی احساسات

یعنی کنش های غریزی را در دست می گیرند و بر آن ها مسلط می شوند

دیگر لبخندشان دال بر خوشحالیشان نیست و گریه دال ناراحتیشان

خب بازیگرها خیلی خطرناک اند

ولی یه چیز خیلی مهم تر هست.

این که بازیگر واقعی ممکن است احساساتش را گم کند

وقتی دال های غریزی و عمومی را از دست می دهد دیگر خوشحالی و ناراحتی میخی برای آویزان شدن ندارند در واقع دارند ولی دال ها در حافظه قرار گرفته اند و در حافظه بودن یعنی در معرض فراموشی بودن

برای همینه که زبان خصوصی ممکن نیست

و برای همینه که دروغ بزرگترین گناهه