دوشنبه 7 تیر 1397

متن: زیبایی و اصالت



فکرهایی در مورد طبیعی و زیبا


چرا دماغ عملی زیبا نیست؟

وقتی به دماغ های عملی نگاه می کنم
 بیشتر از دیدن زیبایی و تناسب، احساس می کنم چیزهایی را نمی بینم

تصور دماغ واقعی فرد بر روی صورتش از ذهنم کنار نمی رود (حتی اگر پیش از این آن دماغ واقعی را ندیده باشم)

تابلوهای زیبای نقاشی را دیده اید که از روی مناظر طبیعی کشیده شده اند
هیچ وقت به زیبایی عکسهای آن مناطق نیستند

حتی اگر تمامی جزییات را رعایت کرده باشند وقتی که پی می بریم این تصویر واقعی نیست، نسبت به هنگامی که می دانیم تصویر عکسی بدون روتوش است شگفتی ما فرق می کند

-اوه این واقعیه ها

و بعد از آن جزییات بیشتری را می کاویم.

زیبایی چه ربطی به اصالت دارد؟

مصنوعی بی نقص است. این بزرگترین اشکال آن و جلوه دهنده ی غیر طبیعی بودنش است.

طبیعی همیشه اشکال دارد.

منظور از اشکال چیست؟

تلقی ما از عالم در مصنوعی متبلور شده است.
 
یک پرتقال گرد است پس هنگام نقاشی، آن را گرد می کشیم
 اما پرتقال واقعی گرد نیست
بیشتر از آن که گرد باشد شبیه پرتقال است
 با انحناهای مخصوص به خود و متفاوت با پرتقال دیگر.

همه ی پرتقال ها شبیه هم هستند ولی نه کاملا.

طبیعی همین "ولی نه کاملا" است.
مصنوعی این "ولی نه کاملا" را ندارد و کامل است.

کامل؛ دقیقا در جهت تلقی ما از عالم و همیشه شبیه دیگری.

این عالم است که لذت بخش است و نه تلقی دیگری از عالم
دیگری یکی مثل من است،
 ذهنی محدود،
 بدون دانستن همه چیزها،
سرگردان در میان عالم و در بهترین صورت در تلاش برای کشف آن
اما من واقعیت را می خواهم، خود عالم را .

پرتقال همانگونه که هست؛ بدون تفسیر، لذت بخش است.

طبیعی زیباتر است چون مصنوعی از ذهن دیگری گذشته است.